تبليغاتX

.

کد جمله های دکتر شریعتی

کد جمله های دکتر شریعتی

دل آدم جای فهمیدن عشق است

قالب پرشین بلاگ


دل آدم جای فهمیدن عشق است
امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم

...............................................................................................

 

بـاران کـه می بـارد دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود .

راه می افـتم ...

 بـدونِ
چـتـر ،

من بـغض می کنـم ...

آسمـان گـریـه .

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]
نمیدانم این چه حسی است که خدا در وجود آدم ها گذاشته ؟! هیچ وقت نتوانسته ام تعریفش کنم ، هیچ وقت ! یک لحظه به وجود می آید و برای همیشه جا خوش می کند در وجودت ، برای همیشه . هر کاری می کنی دست از سرت بر نمیدارد هر کار کنی . دیگر چیزی به نام غرور وجود ندارد . دیگر چیزی به نام من وجود ندارد . دیگر چیزی به نام من وجود ندارد . فقط او هست و او ، فقط او . به خودت می گویی " هر چی نزدیکتر باشم ، رسواترم ! " پس سعی می کنی دور باشی . اما نمی شود ! دوری نمی شود ! باید تظاهر کنی ، تظاهر کنی به بی اعتناعی ، به ..... اما بهانه گیری های دلت شروع می شود .... چند وقت می گذرد و تازه میفهمی که اگر هزار سال هم کوچ کنی و هزار کیلومتر دور شوی ، هیچ فرقی در احساس درونت به وجود نمی آید . چرا یک فرق پیش می آید : دلبسته تر می شوی !
نمیدانم این چه حسی است که خدا در وجود آدم ها گذاشته ؟ اما این را می دانم که حس خیلی زیبایی است ! زلال زلالت می کند ، درست مثل آب . بزرگ می شوی ! بزرگ و عاشق ! دلبسته دلبسته . پر از انگیزه های قشنگ ! جوان می شوی حتی اگر نود ساله هم باشی جوان می شوی ! آنقدر تحمل دوری و جدایی برایت سخت میشود که روز به روز به خدا نزدیک تر می شوی ! مؤمن میشوی ! عاشق و مؤمن ! برای او وهمه دنیا طلب برکت و رحمت می کنی ، خالص میشوی . خالص و پاک ! آنقدر این حس زیباست که تو هم زیبا می شوی ! روزی هزار بار زیبا میشوی !
نمیدانم این چه حسی است که خدا در وجود آدم ها گذاشته ؟ اما این را میدانم که خدا راه های قشنگی برای مؤمن کردن بنده هایش دارد !

میدانم دیر زمانیست که دارم مؤمن میشوم و زیبا ، لحظه به لحظه !!!
[ ] [ ] [ سلما ..././ ]

دعا مي کنم که هيچگاه چشمهاي زيباي تو را


در انحصار قطره هاي اشک نبينم


و تو برايم دعا کن ابر چشم هايم هميشه براي تو ببارد


دعا مي کنم که لبانت را فقط در غنچه هاي لبخند ببينم


و تو برايم دعا کن که هر گز بي تو نخندم


دعا مي کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکي دريا و بوي بهار را دارد


هميشه از حرارت عشق گرم باشد


و تو برايم دعا کن دستهايم را هيچگاه در دستي بجز دست تو گره ندهم


من برايت دعا مي کنم که گل هاي وجود نازنينت هيچگاه پژمرده نشوند


براي شاپرک هاي باغچه ي خانه ات دعا مي کنم


که بال هايشان هرگز محتاج مرهم نباشند


من براي خورشيد آسمان زندگيت دعا مي کنم که هيچگاه غروب نکند


و بدان در آسمان زندگيم تو تنها خورشيدي


پس برايم دعا کن ، دعا کن که خورشيد آسمان زندگيم هيچگاه غروب نکند

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]

مردان در مسیر عشق به وسعت نامتنهی نامردند گدایی عشق می کنند

تا زمانی که به تسخیر قلب زن مطمئن نیستند، اما ... 

همین که مطمئن شدند؛ نامردی را در حد مردانگی انجام می دهند ...

 

دوست داشتن از عشق برتر است. عشق در دریا غرق شدن است و

دوست داشتن در دریا شنا کردن...

 

از عشق هر چه بنوشیم سیراب می شویم، از دوست داشتن هر چه

بیشتر ، تشنه تر...

 

چقدر حقیرند مردمانی که نه جرات دوست داشتن دارند ،نه اراده

دوست نداشته ،نه لیاقت دوست داشته شدن  ونه متانت دوست نداشته

شدن، با این حال مدام شعر عاشقانه می خوانند ...

 

عشق موجودی نیست که آن را بیابند، عشق یک هنر است؛ باید آن را

آموخت و آن را آفرید...

 

عشق چه آسمانی باشد چه زمینی، عاقبتش به طرف خدا است ...

 عشقی که به ازدواج منجر می شود ، جوششی است که در آستانه در

فرو می نشیند. ازدواجی که به عشق منجر می شود ؛ این عشق

راستین جاودانه است ، این عشق است...!

 

دو قلب ، عشقی را به سنگینی همه عالم ، به بلندی همه ی آسمان ها

، به کشش همه ی کهکشان ها و به گرمی و روشنی همه ی آفتاب ها

در خود می کشند . چه سخت ! چه لذت بخش! چه بی تاب ! در خیال

نمی گنجد...

 

آن جا که عشق فرمان می دهد ، محال سر تسلیم فرود می آورد ...

 

عشق حیرت و گریز و بی تابی یک دورافتاده است برای پیوستن ،

برای تجدید اتصال ...

 

ایمان هر چه پنهان تر است ، پاک تر است و عشق هر چه در پناه

کتمان مخفی تر است ، زلال تر است ...

 

عشق می تواند جانشین همه نداشتن ها بشود.

 

ایمان بی عشق اسارت در دیگران و عشق بی ایمان اسارت در خود

است ...

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]
سلام. از اینکه یه چند ماهی نبودم معذرت می خوام....یه اتفاقی افتاد که نتونستم سر بزنم....

اولین پستمو از دکتر شریعتی می زنم.....


بگذار

بگذار سپیده سر زند
چه باک که من بمیرم و شبنم فروخشکد
و شبگیر خاموش شود و شباهنگ گنگ گردد .
و مهتاب رنگ بازد و ستاره ی سحری بازگردد .
و راه کهکشان بسته شود ...
بگذار سپیده سر زند و پروانه به سوی آفتاب پر کشد .
نزدیک تر به خدا
من باید فرود آیم
نباید بنشینم
سال هاست ازآن لحظه که پربر اندامم رویید
واز آشیان از بام خانه پرواز کردم
همچنان می پرم . هرگز ننشسته ام
و دیگر سری نیز به سوی زمین و به سواد پلید شهرها
و بامهای کوتاه خانه ها بر نگرداندم
چشم به زمین ندوختم
پروازی رو به آسمان
در راه افلاک
و هر لحظه دورتر و بالاتر  از زمین
و هر لحظه نزدیک تر به خدا!
[ ] [ ] [ سلما ..././ ]

 

مگر نه اشك، زیباترین شعر و بی‌تاب ترین عشق و گدازان‌ترین ایمان

و داغ‌ترین اشتیاق و تب‌دارترین احساس و خالص‌ترین گفتن

 و لطیف‌ترین دوست داشتن است كه همه، در كوره یك دل، به هم

آمیخته و ذوب شده‌اند

و قطره‌ای گرم شده‌اند، نامش اشك؟

 

كسی كه عاشق است و از معشوقش دور افتاده و یا عزادار است

 و مرگ عزیزی قلبش را می‌سوزاند، می‌گرید، غمگین است،

 هرگاه دلش یاد او می‌كند و زبانش سخن از او می‌گوید و روحش

آتش می‌گیرد

 و چهره‌اش برمی‌افروزد، چشمش نیز با او همدردی می‌كند؛ یعنی

اشك می‌ریزد،

 اشك می‌جوشد و این حالات همه نشانه‌های لطیف و صریح ایمان

عمیق و عشق راستین اویند

گریه‌ای كه تعهد و آگاهی و شناخت محبوب یا فهمیدن

و حس كردن ایمان را به همراه نداشته باشد

 كاری است كه فقط به درد شستشوی چشم از گرد و غبار خیابان

می‌آید

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]
من پذیرفتم شکست عشق را

پندهای عشق دور اندیشت را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد اشنا دیوانه است

میروم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم اغوشت کنم

میروم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم ازاد باش

گر چه تو تنهاتر از من میشوی

ارزو دارم ولی عاشق شوی

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]

 

من چیستم ؟


من چیستم ؟

افسانه ای خموش در‌ آغوش صد فریب

گرد فریب خورده ای از عشوه نسیم

خشمی که خفته در پس هر درد خنده ای

رازی نهفته در دل شب های جنگلی

.

من چیستم ؟

فریادهای خشم به زنجیر بسته ای …

بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون

زهری چکیده از بن دندان صد امید

دشنام پست قحبه ی بدکار روزگار

.

من چیستم ؟

بر جا ز کاروان سبک بار آرزو

خاکستری به راه

گم کرده مرغ دربه دری راه آشیان

اندر شب سیاه

.

من چیستم ؟

یک لکه ای زننگ به دامان زندگی

و زننگ زندگانی آلوده دامنی

یک ضحبه ی شکسته به حلقوم بی کسی

راز نگفته ای و سرود نخوانده ای

.

من چیستم ؟

.

من چیستم ؟

لبخند پر ملامت پاییزی غروب

در جستجوی شب

یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات

گمنام و بی نشان

در آرزوی سرزدن آفتاب مرگ

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است...

 

دکتر شریعتی

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]

من دلم تنگ کسیست که به دلتنگی من می خندد

باور عشق برایش سخت است ...

ای خدا باز به یاری نسیم سحری

می شود آیا باز دل به دل نازک من بربندد ...

 

........................................................................................................................

خداوندا نمی دانم
در این دنیای وانفسا
كدامین تكیه گه را تكیه گاه خویشتن سازم
نمیدانم
نمی دانم خداوندا.
در این وادی كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد.
كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم
نمی دانم خداوندا
به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم
دگر سیرم خداوندا.
دگر گیجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده.
پناهم ده .
امیدم خداوندا .
كه دیگر نا امیدم من و میدانم كه نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستمبار است و لیكن من نمیدانم
دگر پایان پایانم.
همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم كه آخر بغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد.
چرا پنهان كنم در دل؟
چرا با كس نمی گویم؟
چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟
همه یاران به فكر خویش و در خویشند. گهی پشت و گهی پیشند
ولی در انزوای این دل تنها . چرا یاری ندارم من . كه دردم را فرو ریزد
دگر هنگامه ی تركیدن این درد پنهان است
خداوندا نمی دانم
نمی دانم
و نتوانم به كس گویم
فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی من خون دل دارم. دلی بی آب و گل دارم
به پو چی ها رسیدم من
به بی دردی رسیدم من
به این دوران نامردی رسیدم من
نمیدانم
نمی گویم
نمی جویم نمی پرسم
نمی گویند
نمی جوند
جوابی را نمی دانم
سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند
چرا من غرق در هیچم؟
چرا بیگانه از خویشم؟
خداوندا رهایی ده
كللام آشنایی ده
خدایا آشنایم ده
خداوندا پناهم ده
امیدم ده
خدایا یا بتركان این غم دل را
و یا در هم شكن این سد راهم را
كه دیگر خسته از خویشم
كه دیگر بی پس و پیشم
فقط از ترس تنهایی
هر از گاهی چو درویشم
و صوتی زیر لب دارم
وبا خود می كنم نجوای پنهانی
كه شاید گیرم آرامش
ولی آن هم علاجی نیست
و درمانم فقط درمان بی دردیست
و آن هم دست پاك ذات پاكت را نیازی جاودانش هست

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]

گاه که میایم از پنجره کسی را با آواز بلند بخوانم تازه بیاد میارم....کوچه تاریک است
مشت میکوبم بر در پنجه
می سایم بر پنجره ها من دچار خفقانم!
من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم
آآآآآآآی!!!
با شماهستم! این درها را باز کنید! من بدنبال
فضایی می گردم!
لب بامی!
سر کوهی!
دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم.
آه!!!
می خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شماهم برسد.
من هوارم را سرخواهم داد!
چاره ی درد مرا باید این داد کند.

ازشما خفته ی چند! چه کسی می آید بامن فریاد کند؟

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]
             یه نامه ی عاشقانه بی ریا و بدون دروغ:

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]
                

 


گلم ...
دلم
...

خاطرت هست
خاطرت نیست
...
نیست
...
مثل خودت
که دیگر نیست
...

هی من می نشینم و
،
مرور می کنم
خاطره ها
لحظه ها
بوسه ها
...

هی تو
دور می شوی
دورتر و
، دورتر
...

امان از این غرور لعنتی !
که مثل دل
مرغش همیشه یک پا دارد
...

امان از این دل لعنتی !
که بدتر از غرور
مرغش اصلا پا ندارد
...

گلم
...
دلم
...

کاش دنیا فقط و فقط
یک چهار دیواری ساده بود
...
پُر از بوی تو
پُر از نگاه تو
بدون خيانت
بدون  پول
بدون دورنگي
بدون
...

فقط تو بودی
...

من هی برایت مي گفتم
و تو مسخره ام می کردی
...

تو برایم می خنديدي و
،
من ضعف می کردم
...

حال،
تو دورتر شده ایی و، من
بی کس تر
...

گلم
...
دلم
...

  

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]

دست خودم نیست

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]
 

مستقیم به جلو, بازگشتی در کار نیست,   پلی برای دور زدن نمانده باید رفت

اینجا ایستادن یعنی مرگ   باید بروی به هر جا که شد

فاصله ها بیشتر میشود,  دیوار سرد غرور بین من و تو قطورتر میشود   تو آن سوی خط میخندی و هیچ خیالت نیست   شادی در نگاهت موج میزند و شور جوانی در حرکاتت پیداست هنوز,  مثل گذشته هیچ دردت نیست انگار…

دیگری این سو ایستاده  مغموم و خسته,  تا تو می ایی هراسان میشود تاب نگاه ندارد رو میگرداند و ابلهانه لبخند میزند به که؟

زیر تیغ افتاب عرق میریزد  نه از گرما بلکه از شرم    شرم؟ شرم از تو ؟ نه,  از خویشتن شرمگین است درد شکستن غرور بی ارزشش را در حرفهایش میتوانی بشنوی بیهوده تقلا میکند تا جایی باز کند برای خود اما کسی با او نیست انگار هیچ کس اورا نمی بیند…

ساعتها در اینه چهره میکاود در جستجوی چه؟ نمیداند  شاید عادتی بیش نیست …

با نخوت قدم بر میدارد نگران به اطراف مینگرد پوزخندی,  نیش زهر کنایه ای ..همه دشمنند انگار …

گوشه ای میجوید تنهایی جزئی از اوست  حوصله جمع را ندارد پیله ای دور خود تنیده به وسعت یک دنیا هیچ کس را راهی به آن نیست او محکوم است به تنهایی به شرم به شکستن و به مرگ …..

در ذهن دوستانش کمرنگ میشود روزی در اوج رفاقت بود امروزمظلومانه رنگ میبازد و پله پله در دلشان سقوط میکند

خواهری بود,  چه عاشقانه سخن میگفت چه صادقانه دوستش داشت

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]
 

امروز دلم هوای با توبودن  کرده  چشمانم شوق نگاه تورادارد کاش میتوانستم لحظه ای ببینمت و دوباره دردریای چشمانت غرق شوم

افسوس که نمیتوانم انچه که در دل دارم بیان کنم زبانم قاصر است ودستم ناتوان از رسم احساسم اخر چگونه ثابت کنم دوستت دارم ؟ چه کنم ؟ توبگو

چگونه میتوانم از ورای سیمهای فلزی از این دنیای مجازی احساسم را به تو نشان دهم؟

کاش فرصتی به من میدادی؟ کاش چشمانم را میدیدی که عشقم رافریاد میزنند

تنهایی عذابم میدهد خسته ام از تکرار زندگی  تورا میخواهم که تکیه گاهم باشی  از پاافتاده ام توان ایستادن

ندارم .گناه من چیست ؟ که دوستت دارم  میخواهم با توباشم  و در تو ذوب شوم

بغضی گلویم رامیفشارد گوشه خلوتی میجویم تا رهایش کنم  غرورم نمیگذارد  اینجا گریه سر دهم  تنها تو

میتوانی اشکهایم راببینی  اشکی که از چشمه قلب دردمندم جاری است

نازنینم :

 باورم کن و بگذار با تودوباره جان بگیرم  میخواهم  زندگیم را باتو رونق دهم

  خنده را به لبانم بازگردان  چه سخت غریبه اند این دوباهم   تو میتوانی اشتیشان دهی؟؟

دست مهرم را رد نکن  دستی که دست تورا میجوید واگر یکی شوند دنیای تازه ای میسازند از جنس عشق

میشود دوباره فرهاد وشیرینی ساخت  میتوان لیلی و مجنون بود اگر چشمانت یاری ام کنند

  کاش کلمات جان داشتند و میتوانستند احساس مرا فریاد بزنند تا باورم کنی

اما امید دارم که روزی باورم کنی ومیدانم که دور نیست پیوند دستهایمان به امید ان روز.....

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]
 

انگار که نفرین شده ام به چه گناهی  نمیدانم

سرنوشت بازیها دارد با دل خسته من  اسیر نفس او شدم وچه اسان تحقیرم میکند

سردرد امانم نمیدهد چشمانم به سیاهی میرود همه جا تاریک است  خاک مرده

برسرایم ریخته اند

خندیدن را از یاد برده ام شادی با من غریبه است وچه دور میبینمش  دست

 نیافتنی میماند  

سکوت مطلق

اما دلم عجیب سنگین است  حال میتوان گریست  نه ؟

صدای سکوت است که می اید  و من تنها نشسته ام با بغضی در سینه ام توان

شکستنش را ندارم  شاید هم

نمیخواهم بشکنمش  مدتهاست که بامن است  دامنی میجستم که پناهم باشد و پرده

اشکم  میخواستم انجا سردر

شانه های او های های گریه سردهم اما افسوس .....

اشکهایم انگار خریداری ندارند

و ظلمت شب است که بر خانه ام حکم میراند کورسوی امیدی میبینم  یا که شاید

 توهمی بیش نیست  دنیا با من غریبه است  وشب سهم من است از تمام روشنایها./ 

 

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]
شكسپير ميگه: خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]
 اگر کسی را دوست داشته باشی، نمی تونی توی چشم های اون زل بزنی… نمی تونی دوریش را تحمل کنی… نمی تونی بهش بگی که چقدر دوستش داری… نمی تونی بهش بگی چقدر بهش نیاز داری… واسه همینه که عاشق ها دیوونه میشن!

 

                 

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]
مرگ من روزی فرا خواهد رسید  

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبار آلود ودود

یا خزانی خالی از فریادو شور

مرگ من روزی فراخواهد رسید

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچون روزهای دگر 

سایه از امروز ها و دیروز ها

دیدگانم همچو دالانهای تار 

گونه هایم همچو مرمر های سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد درد

خاک میخواند مرا هر دم به خویش 

میرسند از ره که در خاکم نهند

آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل بر روی گور غمناکم نهند

میرهم از خویش ومیمانم ز خویش

هر چه بر جا مانده ویران می شود

روح من چو باد بان قایقی 

در انتها دورو پنهان می شود 

میشتابند ازپی هم بی شکیب

روزها ،هفته ها، ماه ها

چشم تو در انتظار نامه ای 

خیره میماند به چشم راه ها

لیک پیکر سرد مرا

می فشارد خاک دامنگیر خاک

بی تو ،دور از ضربه های قلب تو

قلب من میپوسد آنجا زیر خاک

بعد ها نام مرا باران و باد 

نرم مشوید از رخسار سنگ

گور من گمنام می ماند به راه

             فارغ از افسانه ها و نام ها...                                  

                               « فروغ فرخزاد »

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]

چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده ، پنجره ی باز و غروب پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس .

یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ، غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...

 چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده پنجره ی باز و غروب پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس .

 یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ، غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...

تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته شاخه ی خشک پیچک تنهایی!

یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه...

غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...

تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته شاخه ی خشک پیچک تنهایی!

یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه...

غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]

سلام بچه ها ...شاید یه چند روزی نباشم....

جایی دارم میرم که نمی تونم آپ کنم.....فقط برام دعا کنین....

تا چند هفته دیگه مواظب خودتون باشین....شاد باشین

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]
نمیدونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگی مو ...

نمی دونم چرا قسمت میکنم روزهای خوب زندگیمو...

چرا تو اول قصه همه دوستم می دارن....

وسط قصه میشه سر به سر من می ذارن....

تا می خوات قصه تموم شد همه تنهام می ذارن....

می تونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم ....

می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم تا با یه نیش زبون بترکه خراب بشه...

تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه...

می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی...

می تونم درست کنم ترس دل و دلواپسی....

می تونم دروغ بگم تا خودم  شیرین کنم .....

می تونم پشت دلها قایم بشم کمین کنم.....

ولی با این همه حرفها  منم مثل اونها  یه دروغگو میشم و همیشه ورد زبونام.....

یه نفر پیدا بشه به من بگه چکار کنم ......

با چه تیری اونی که دوسش دارم شکار کنم...

من باید از چی بفهمم چه کسی دوستم داره......

توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]
 

 بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

 

بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com               بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com                 بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com              بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

                                                           بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]
 

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم ....

 به فکرتم....

     به یادتم

                               زنده به انتظارتم ....

تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است...

دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد !

درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند . 

 دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم.    

دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم .

در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به اتش گناهي که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند .

رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از پشت بسته است٬ آنچنان قدمهاي مرا زنجير کرده است که نفسهايم نيز از ميان زنجير ها به درد عبور مي کنند . . . 

دوست داشتن تو چنان تاوان سنگيني داشت که براي همه عمر بايد آنرا بپردازم ... و من این تاوان سنگین را با جان و دل پذیرا شدم .            

همه عمر ٬ داغ تو بر پيشاني و دلم نشسته است و مرا می سوزاند .   

تو نمايش زندگي مرا چنان در هم پيچيدي که هرگز از آن بيرون نيايم. . . آنقدر دلتنگ دوريش هستم .. آنقدر دلتنگ سرنوشت خويشم .. آنقدر دل آزرده عشق تو هستم که همه هستيم را خوره بي کسي و تنهايي مي جود . . . 

 به او نگاه مي کنم ٬ به او که چون بهشت بر من مي پيچد و پروازم مي دهد .  

به او که لبهايش از اندوه من مي لرزند .       

به او که دستهاي نيرومندش ٬عشقي که سالها پيش اجازه اش را از من گرفتند جرعه جرعه به من مي نوشاند . . . . .        

به او که چشمهايش در عمق سياهي مي خندید و دنيايم را ستاره باران مي کرد.     

به او که باورش کردم و دل به او باختم

به او که دلم مي خواهد در آغوشش چشمهايم را بر هم بگذارم و هرگز ٬ هرگز ٬هرگز به روي دنيا بازشان نکنم .          

 به او که تکه اي از قلب مرا با خود خواهد برد       

به او که مرزهاي سرنوشت ٬ سالها پيش دوريش را از من رقم زده است. سراسر زندگيم را اندوهي پر کرده است که روزها و ماهها از اين سال به سال ديگر آنها را با خود مي کشم و ميدانم که زمان ٬ شايد زمان ٬ داغ مرا بهبود بخشد ولي هرگز فراموش نخواهم کرد که از پشت اين ديوار شيشه اي نگاهش چگونه عمق وجودم را لرزاند .     

لبهايش لرزش لبهايم را نوشيد و دستانش ترس تنم را چيد و نفسهايش برگهاي رنگين خزان را به باران عاشقانه بهار سپرد .

 

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar-20.com

خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.zibasazi.bahar-20.com

 

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]

این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...

من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم

و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ...

تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ،  اولین مهمان تنهایی هایم بودی...
روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود ... دلم گرفته بود...

زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم...
هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...
دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم اما لیاقتش را نداشتم....

مدتها بود که به راه های رفته... به گذشته های دور خیره شده بودی ...من تک و تنها پارو می زدم و دستهایم از فرط رنج و درد به خون اغشته بود... تحمل کردم ... هیچ نگفتم چون زندگی به من اموخته بود صبورانه باید جنگید ...

به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی کرد...
اما امروز دریافتم که حجمی که در قایق من نشسته بود جز مشتی هیچ چیز دیگری نبود...
و ای کاش زود تر قایقم را سبکتر کرده بودم...

با این همه... بهترینم دوستت دارم ... هرگز فراموشت نمی کنم...

هیچ کس این چنین سحر امیز نمی توانست مرا ببرد آنجایی که مردمانش به هیچ دل می بندند با هیچ زندگی می کنند به هیچ اعتقاد  دارند و با هیچ می میرند!

 

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

 

 

 

 

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]

مگه دوسم نداری..چرا تنهام می ذاری

مگه تو بهم نگفتی...میمیرم از بیقراری

مگه عاشق نبودی...که این قلبو ربودی

برای قلب خسته ام...بخونم با چه امیدی

حالا اشک توی چشمام...حالا غم روی لبهام

حالا بغض شکسته...حالا صدای خسته

حالا نم نم بارون...میزنه تو خیابون

یاد دستایی که تو دست هم ....وای خدا جون

یاد گریه های من...یاد خنده های من

حالا گریه اومد جای تو رو تو زندگیم گرفتش

مگه دوسم نداری..چرا تنهام می ذاری

مگه تو بهم نگفتی...میمیرم از بیقراری

مگه عاشق نبودی...که این قلبو ربودی

برای قلب خسته ام...بخونم با چه امیدی

 

     

 

 

     

 

حق من این نبود        

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]
        

 

       

 

     

 

      

 

      

 

     

 

      

 

 

 ولی رفتی....من موندم...تنهای تنها

     

 

 

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]

ای کاش هرگز عاشق نشده بودم

که الان تلاش کنم با فراق عشق کنار بیایم

   

 

[ ] [ ] [ سلما ..././ ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به تو اندیشیدن را عادتی ساخته ام برای تنهایی هایم.....

دل آدم جای فهمیدن عشق است!!!

سلام.من تنفرم.البته همه میگن تحفه-تنفر


موضوعات وب
امکانات وب
بک لینک فا

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

mouse code

كد ماوس